طرح پرسش های نمایندگان مجلس از رییس جمهور، فشاری بر دولت بود اما در عین حال، فرصتی را در اختیار آقای احمدی نژاد قرار داد تا فشارهای کینه توزانه برخی از مخالفان دولت در چند سال گذشته را به خودشان برگرداند و تعادلی ایجاد کند.
بسیاری از مسائل سياسی که در حاشیه فعاليت های دولت پيش آمده است، دغدغه خواص سياسی است و نه مردم. عموم مردم ایران درک روشنی از مسئله ماجرای مترو و یا ماجرای وزارت ورزش و جریان انحرافی و ... ندارند. رییس جمهور باید به گونه ای به سؤالات نمایندگان مجلس جواب می داد که اولاً، التهاب سیاسی به وجود نياورد و احساس امنيت سياسی و روانی ملت، و شيرينی حاصل از انتخابات پرشکوه ۱۲ اسفند را تلخ نسازد و ثانياً، جواب برخی خواص سياسی را بدهد و فشارهایی را هم متوجه آنها کند.
احمدی نژاد راه خیلی خوبی انتخاب کرد و آن اين بود که بحث های مستند خود را با شوخی های مکرر همراه کرد و مردم احساس نکردند یک جنگ قدرت جدی پیش آمده و اين مسئله را یک پرسش و پاسخ عادی و در فضای دوستانه تلقی کردند و از طرف دیگر، همان خواص هم جواب خود را گرفتند. تا اينجا جا دارد به ایشان احسنت گفت. البته بدون اینکه بخواهم زست بی طرفی بگیرم، فکر می کنم گزندگی شوخی های احمدی نژاد، خيلی زیاد بود. رییس جمهور باید سعه صدر بیشتری از خود نشان می داد.
در مجموع روز ۲۴ اسفند یک نقطه عطف بود که امیدواریم موجب فروکش کردن التهابات سیاسی خواص شود و التهاب جدیدی به وجود نیاورد.
پی نوشت:
۱ـ ما پشت سر جبهه پایداری هستيم و به کانداهای این جبهه رأی دادیم، اما حقیقت این است که جبهه پایداری احمدی نژاد را کم دارد. این جبهه به شرط ارائه چهارچوب های فکری و کاربردی اسلامی (قویتر از آنچه تا کنون نشان می دهد)، و نيز به شرط بهره برداری از توانمندی های نیروهای حزب اللهی و کارآمد مثل احمدی نژاد می تواند به نقطه ايده آل مورد نظر خود نزديک شود.
۲ـ اتفاق دومی که روز ۲۴ اسفند افتاد، بهتر شدن ترکيب مجمع تشخيص مصلحت نظام بود که این هم جای تحلیل دارد.
انتخابات نهم مجلس شگفتیهای زيادی دارد. بلوغ اجتماعی مردم، اعنماد آنها به کارآمدی مجموعه نظام، درک آنها از شرايط کشور و حضور باشکوه در پای صندوقهای رأی (علیرغم تبليغات محدودتر نامزذهای اين دوره)، و آرای جهتدار و پرنکته، اين انتخابات را هم به عنوان يک انتخابات ويژه در دفتر انقلاب اسلامی ثبت کرد. درباره اين انتخابات، چند تحليل کوتاه قابل ذکر است:
1ـ به لحاظ بينالمللی، ما در يکی دو سال اخير، شرايط خاصی در منطقه و جهان داشتيم و اگر استکبار جهاني احساس میکرد كه حضور مردم و پشتوانههاي مردمي نظام تضعيف شده است فشارهای خود را شدت میبخشيد تا از پيروزیهای جمهوری اسلامی پيشگيری به عمل آورد. بنابراين اقتضا ميکرد كه در اين شرايط، انتخابات باشكوهی داشته باشيم که الحمدالله چنين شد. انگار هر وقت که غرب تصميم به فشار می گيرد دست خدا از آستين ملت بيرون می آيد و از نظام جمهوری اسلامی حمايت می کند.

اين انتخابات، تأثير خود را بر بيداری اسلامی و کشورهای انقلابی هم خواهد گذاشت و از جمهوری اسلامی به عنوان الگوی موفق مردمسالاری دينی یاد خواهد شد. به خصوص اگر اصلاحطلبان مورد اقبال واقع میشدند، عبور انقلاب اسلامي از جريانهای فرهنگي سکولار در دنياي اسلام، دشوارتر ميشد. بنابراين، انتخابات موفق و باشکوه و نيز رأی قاطع ملت به جبهه ارزشی و اصولگرا، موضع طرفداران طرفداران غرب در درون دنياي اسلام را تضعيف کرده و آرام آرام به تغيير موازنه در درون دنياي اسلام و در نهايت به برتري بيش از پيش قدرت منطقهاي و جهاني جمهوري اسلامي ختم خواهد شد.
2ـ انتخابات نهم مجلس، نقطه عطفی در حرکت رو به پيش انقلاب بود؛ چون رقابت انتخاباتی را از رقابت با غربزدگان و اصلاحطلبان، به رقابت جريانهای خودی و انقلابی و اصولگرا منتقل کرد. انقلاب ما در گذشته از جبهه ملی، منافقين، بنیصدر، ملیمذهبیها، سکولارها و دموکراتها عبور کرده بود و امروز هم رسماً از فتنهگران و ملحقات آنها عبور کرد. اگر انقلاب اسلامی نتواند از اينگونه جريانهای ناخالص عبور کند، بدان معناست كه جامعه به بلوغ و تربيت کافی نرسيده و هنوز در درون جامعه، جريانهاي مخالف با تمدن اسلامي، حكومت اسلامي و مردمسالاري ديني وجود دارند و در رقابت انتخاباتی برای حضور در ساختار قدرت هم نقشآفرينی میکنند! شايد در يک نگاه، بتوان گفت به لحاظ تئوريک، معتقدين به «دين حداقل»، از صحنه سياسی کشور ما حذف شدهاند و اکنون نظام در دست دو طيف فکری است که يکی، معتقد به «دين حداکثر»، و ديگری معتقد به دين «حدوسط» است که به نوعی تلفيق مدرنيته و اسلام باور دارد.
3ـ يکی از مشکلات طيفها مختلف اصولگرا اين است که اشتراکات و شباهتها و خط و مرز فکری و فرهنگی خود را از يکديگر، مشخص نکردهاند و رقابت فرهنگی و مبتنی بر اصول (و بر پايه تحزب و تشکل به معنای صحيح و اسلامی که رهبر معظم انقلاب در سفر کرمانشاه فرمودند)، تعريف نشده است. امروز ديگر وقت آن است که مواضع فکری و عقيدتی اينها به شکل روشنتری ارائه شود تا رقابتهای آينده، واقعیتر شکل بگيرد و از منازعات و اختلافات سياسی تنشزا پرهيز گردد. به عنوان نمونه، در همين انتخابات 12 اسفند، طرفداران گفتمان ارزشی و انقلابی، به خاطر اينکه روابط و همگرایی فکری و عقيدتی خود را شفاف نکرده بودند، به خاطر برخی مسائل و حواشی، دچار واگرایی و تشتت شدند و محبوبيتها تقسيم شد و لذا نتوانستند موفقيت قاطعی به دست بياورند؛ هر چند پيروزی نسبی به دست آمد. در بين طيفهای ديگر اصولگرا هم کمابيش اين مشکل وجود دارد.
4ـ مجلس آينده بايد مجلس بصير باشد و با فداکاری، سکولاريسم را از صحنه قانونگذاری کنار بزند و نسبت بين قوانين مصوّب با آرمانهای بزرگ انقلاب اسلامی را درك كند. مجلس نهم بايد مبتني بر فقاهت اسلام و بر اساس عقل دينی بتواند خط مشي قانوني نظام را بهگونهای تعيين کند و به نحوي قانونگذاري نمايد که برتری اسلام و اهداف جهاني انقلاب اسلامي در مقياس داخلي و بين المللي، محقق شود. لازمهي چنين امري آن است كه نمايندگان، درك بالايي از موازنه جهاني و منطقهاي و همچنين از الگوي پيشرفت اسلامي داشته باشند تا مسيري را كه براي حركت نظام معيّن ميكنند در جهت دستيابي به تمدن اسلامی باشد. در رتبه بعد، نمايندگان میتوانند مصالح محلّي و رقابت هاي محلي را در چارچوب مصالح ملّي و مصالح جهانی اسلام تعريف کنند.
صدا و سيما یکی از مهمترين رسانه هایي است که می تواند نسبت به آرمانهای انقلاب اسلامی روشنگری کند و ابزاری برای انتقال پيامهای دينی و تربيتی و فرهنگی باشد. صدا و سيما اگر دانشگاه است، آنچه در اين دانشگاه تدريس مي شود عبارت است مفاهيم و درسهاي اسلام ناب و اسلام انقلابي و اسلام واقعي.
صدا و سيما پس از انقلاب اسلامی توسعه کمّی و کيفی زيادی پيدا کرده و اکنون در خط مقدم مبارزه با تهاجم رسانهای دشمنان قرار دارد و دارای نقشی پرنفوذ و تعيين کننده است؛ لذا ضمن تقويت اين نهاد، بايد در آسيبشناسی و رفع معايب آن بکوشيم. برخی از منتقدين خودی گاهی بیپروا به نقد صدا و سيما می پردازند و به جای اين که مشکلی را حل کنند موجب تضعيف اين نهاد می شوند و حتی موجبات ايجاد بدبينی به نظام را فراهم میآورند. بزرگی می گفت: «من در داخل تاکسی یا اتوبوس، از آهنگ ها یا برنامه های راديو يا تلويزيون انتقاد نمی کنم؛ چون اثر منفی و بدبينی ای که اين انتقاد، نسبت به نظام به وجود می آورد، از اثر منفی آن آهنگ يا برنامه، بيشتر است»! بنابراين هدف ما از نقد اين سازمان بايد تقويت ارکان نظام اسلامی باشد نه چيز ديگر.
به نظر می رسد در نقد صدا و سيما بايد چند نکته را رعايت کنيم تا اين نقد، اثر مطلوب خود را بر جا گذارد:
1ـ نقد صدا و سيما بايد با معیار های انقلاب اسلامی و از منظر فرمايشات و انتظارات رهبری و مبتنی بر سياستها و مأموريت هايي باشد که ايشان به نهاد صدا و سيما ابلاغ فرمودهاند. اينگونه نيست که مقام معظم رهبری از نهاد صدا و سيما رضايت کاملی داشته باشند و سياستهای ابلاغی ايشان توسط صدا و سيما تماماً اعمال شده باشد؛ به همين جهت خود ايشان هم گاهی از صدا و سيما انتقاد می کنند. به عبارت ديگر، صدا و سيما بايد آنجا که از مأموريتها و سياستهای مورد نظر رهبری عدول می کند (و بر اساس يک الگو) مورد نقد قرار گيرد و گر نه نقد ما به عنوان نقد و تضعیف نظام تلقی خواهد شد.
2ـ در نقد صدا و سيما بايد حسنات و سيئات صدا و سيما را تفکيک کنيم. نبايد فقط معايب را ديد، بايد خدمات و تأثيرگذاری ملی و جهانی اين رسانه را که رشد عظيم و شگرفی داشته، را هم ملاحظه کرد. نقد صحيح، سنگ محکی است که بر اساس آن بتوانيم نکات مثبت و منفی را تفکيک کنیم و مزايا و معايب را با هم ببينيم و بی انصافی نکنيم.
3ـ مزايا و کاستیهای صدا و سيما را بايد درجه بندی و سطح بندی کنيم؛ يعنی معايب را به اصلی و فرعی و مزايا را هم به اصلی و فرعی تقسيم کنيم. در اين صورت است که تصوير روشنی از خوبی ها و بدی های اين سازمان پيدا خواهيم کرد.
4ـ برای درک بهتر از اشکالات و امتيازات صدا و سيما می توان آن را با رسانههای ديگر هم مقايسه کرد. يعنی از يک سو بايد با يک رسانه مطلوب و مفروض مقايسه شود و از سوی ديگر با رسانه های ديگری که در کشور يا در ساير کشورها وجود دارند مقايسه صورت گیرد. هنگام نقد باید به محدودیت ها و مقدورات صدا و سيما و موانعی که پيش روی آن قرار دارد و انتظاراتی که حوزه و دانشگاه و يک ملت هفتاد ميليونی با ترکيبات مختلف فرهنگی و افکار عمومی داخل و خارج و فضایی که رسانه های دشمن به وجود آورده اند (و صدا و سيمای جمهوری اسلامی بايد رقيب آنها باشد يا با آنها مقابله کند) و ... را هم مورد دقت قرار بدهيم تا بفهميم که صدا و سيما در اين وضعيت، چه کار می توانسته بکند که انجام نداده، و يا چه کاری را نبايد انجام می داده است.
5ـ در نقد صدا و سيما حتی الامکان نبايد افراد و آدم ها و مديران اين سازمان را نقد کرد، بايد جريان سکولاريسم و تفکرات و روش های وارداتی غربی را نقد کرد که موجب بروز اين معايب و ناهنجاریها در صدا و سيما می شوند. در واقع، آثار سکولاريسم در عرصه رسانه را بايد نقد کرد تا به سمت رسانه مطلوب حرکت کنيم.
6ـ هر نقطه از صدا و سيما را که نقد می کنيم بايد راهکار رفع اين اشکال و ارتقاء کارکرد اين سازمان را هم ارائه کنيم. نبايد فقط برخورد سلبی داشت، بايد کمک هم کرد. حوزه و دانشگاه بايد با توليد محتواهای مطلوب و اسلامی و کارآمد، به نهاد صدا و سيما کمک کنند.