تبليغاتX
avardghah

نقد علوم انسانی از کدام پايگاه؟

توليد و طراحیِ علوم انسانیِ اسلامی، يکی از ارکان انقلاب فرهنگی است که تحقق آن، جز از طريق نقد و نقض علوم انسانی رايج ممکن نيست. اما نکته مهمّ و ظريف اين است که نقد زيربنايی و تدريجیِ علوم انسانی بايد با تکيه بر پايگاه اثباتیِ دينی صورت گيرد و گرنه معلوم نيست که نقد علوم انسانی بتواند ما را از پارادايم مدرنيته خارج سازد و به چهارچوب­های اسلامی داخل نمايد. در گذشته و امروز، غربی­ها خودشان از پيشتازان نقد غرب بوده­اند اما هدفِ بيش­ترِ آنها بسترسازی و آماده­سازی قلوب و اذهان برای ايجاد تکامل در غرب بوده است نه عبور از کليّت و موجوديّت غرب. آنها اگر از بحران در علوم انساني سخن مي‏گويند اين امر را مقدمه تكامل علوم انساني و گشايش افق­های جديد تفسير می­کنند و نمي‏پذيرند كه جهت‏هاي مادیِ اين علوم، دچار خرابي بوده و منفی­اند!

اين مطلب در عرصه غرب­شناسی هم صادق است. اتّکا و اکتفا به غرب­شناسیِ غربی­ها، غالباً خودش نوعی غرب­زدگی است؛ چرا که روش و مبانیِ اين غرب­شناسی، برآمده از خودِ غرب است و غايتی جز تثبيت غرب و رفع بحران­های آن را دنبال نمی­کند.

البته نمی­خواهم بگويم که از نقدهای متفکران غربی بر مدرنيته نمی­توان استفاده کرد، بلکه مرادم، تأکيد بر اين مهمّ است که نقد و نقض علوم انسانی بايد در يک پارادايم اثباتی سامان­دهی گردد تا اين نقد و نقض، ما را به يک طرح جديد رهنمون شود.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 22 توسط حسن نوروزی
::: ::: ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::